محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
1108
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )
ديكر حصى لبان نيز يك جزو داخل است فتيلهء عنبر ديكر كه مجلس را خشبو كند و دل و دماغ را قوى كرداند صنعت آن عنبر اشهب مشك خالص از هريك دو مثقال عود غرقى خام صندل سفيد از هريك صد مثقال عنبر لادن پنج مثقال حصا لبان صمغ عربى از هريك دو نيم مثقال زعفران چهار مثقال نبات هشتاد مثقال صندل و عود را بكلاب سوده ادويه كوفته و بيخته بان سرشته فتيلها سازند و چوبى در ته آن نصب كرده قدرى صندل را كذاشته بعد تيارى بران ماليده در سايه خشك نموده عند الحاجة آتش بر سر آن كذارند تا بتدريج بسوزد و اين فى الحقيقة فتيلهء عود است چنانچه در نسخهء ديكر عود دو صد مثقالست فتيلهء عنبر به نسخهء ديكر صنعت آن عود هندى غرقى دو توله عنبر اشهب شش ماشه مشك خالص سه ماشه عود را سائيده با مشك و كلاب خمير نمايند و يك روز كامل بسايند پس فتيله سازند و خشك نموده بر بالاى آن صندل را سوده بران بمالند و خشك سازند و عند الحاجة آتش بران كذاشته بسوزند [ قرص عنبر از تراكيب محمد بن زكريّا ] قرص عنبر از تراكيب محمد بن زكريّا است معده و دل و دماغ را قوّت دهد و حرارت غريزى را برافروزد و اشتهاى طعام اورد صنعت آن عنبر اشهب يك مثقال مرواريد ياقوت رمانى لعل بدخشى مشك تبتى از هريك نيم درم دارچينى ساذج هندى مصطكى رومى از هريك يك درم حب الاس پوست اترج طباشير سفيد عود هندى كل سرخ منزوع الاقماع از هريك دو درم اجزا را آنچه صلايه كردنى است بر روى سنك سماق با كلاب صلايه نمايند و باقى ادويه را سواى عنبر كوفته و بيخته عنبر را در روغن مصطكى كداخته اجزا را بان چرب كرده يك روز بكذارند و روز ديكر مجموع را بكلاب سرشته اقراص سازند شربتى دو درم با كلاب و عرق بيدمشك باب به شيرين يا شراب سيب شيرين و تخم فرنجمشك به كار برند قرص عنبر بنسخهء معصومى دل و دماغ را قوت دهد صنعت آن عنبر اشهب يك درم قند سفيد يك چهار يك كلاب پنجاه درم زعفران كافور از هريك نيم درم چنانچه رسم است قرص سازند قهوهء عنبر تقويت قلب و دماغ نمايد و تفريح اورد صنعت آن عنبر اشهب يك حبّه صمغ عربى بنفشه زعفران از هريك نيم درم كلاب و بيدمشك از هريك هفت مثقال كلاب و بيد مشك را بر آتش كذارند و عنبر را ريزهريزه كرده در آن اندازند تا كداخته كردد پس ساير اجزا را نرم سائيده در آن اندازند و برهم زنند و مقدار يك و نيم مثقال تا دو مثقال عسل خالص يا نبات سفيد در آن ريزند و برهم زنند تا فى الجمله طبخى يابد بطريق قهوه ميل نمايند معجون عنبر مقوى اعضاى رئيسه و باه است صنعت آن عنبر اشهب خصية الثعلب مصرى از هريك پنج مثقال مصطكى رومى كندر بهمن سفيد بهمن سرخ از هريك دو و نيم مثقال مشك خالص يك و نيم مثقال زعفران يك مثقال ورق نقره دو مثقال ورق طلا نيم مثقال عسل مصفّى صد مثقال ادويه كوفته و بيخته عسل را باب زردك بقوام آورده عنبر را با نبات سائيده اولا ممزوج عسل نمايند بعد از آن ساير ادويه را شربتى يك مثقال تا يك و نيم مثقال معجون عنبر ديكر كه همان نفع دارد صنعت آن عنبر اشهب ورق طلا از هريك نه مثقال عود قمارى مصطكى از هريك دوازده مثقال عسل سه برابر تمام ادويه بدستور مقرّر معجون سازند باب العين مع الواو عود هندى بضمّ عين مهمله و سكون واو و دال مهمله چوب درختى است كه از جزاير هند و دكهن و در چنتيان كه از جزاير شهر فاو و سرحدّ چين است و بجنوبى خط استوا در عرض سى و چند درجه نيز بسيار مىشود و اكثر از كوهستان جيتيا كه متصل سلهت كه از مضافات صوبهء بنكاله است ميآورند و در آنجا بسيار مىشود و درخت آن بسيار عظيم و به زبان هندى اكر نامند و غرقى آن را كه چون در آب بيندازند تهنشين كردد و اكر رديه غير غرقى را سنبله كويند و عود قمارى مراد از قسم غرقى آنست و درخت آن را بعد از قطع مدتى در خاك دفن ميكنند تا آنچه چوب خام ناپخته بيدهنيّت آن باشد بپوسد و پخته دهنيّتدار آن بماند و بعد از براوردن آنچه بىچوب سنكين غرقى با دهنيّت معطر است جدا كرده قسم اعلى مينامند و آنچه در او اندك چوب خام مانده باشد از دم كارد و غيره از آلات آهنى آن را جدا كرده و تراشيده و از اجواف او براورده باشند آن را اكر مستعملى ميكويند و قسم اوسط است و جدا ناكردهء آن را غير مستعملى و سيلانى نامند و قسم اولى است و جرم عود زردشكن و ريشهدار است و قابل آن نيست كه از آن چيزى ساخته شود و قطعهء بزرك انها نهايت تا يكمن تبريزى مىباشد و انهم كجواج غير مستوى و جابجا مجوّف و اين بسبب آنست كه تمام اجزاى درخت آن پخته نمىباشد بر استوا و آنچه از چوب عود زياده در خاطر مانده پوسيده و سست و سبك شده باشد خوردن آن مولد حمل دانستهاند و اقسام عود هريك باسم بلدان موسوم است مثل سمندورى و هندى و قمارى و غيره و بهترين آن سياه غرقى صلب براق خشبوى تلخ با دهنيّت است كه در ته آب نشيند و چون در افتاب كذارند روغن كه عطر آنست تراوش كند و در آب غرق شود روز چند زياده باشد بهتر و اعلى است و سمندورى دهنيت غالب و هندى سياه و قمارى كم رنك و برى و جبلى او با خطوط سفيد و هرچه بر روى آب ايستد و كمبو و كمدهنيت باشد پست و زبونتر بود و عود قمارى كرم است در اواخر دويّم و خشك است در سيّم و قاطع اقسام بلغم و در تقويت معده بيعديل و مفرّح و ملطّف و مفتح سدد و محلّل رياح و مقوى دماغ و دل و جكر و حواس و اعصاب و احشا و حابس طبع و دافع رطوبت معده و عفونت آن و ادرار بول كه از رطوبت و برودت و ضعف مثانه باشد و حافظ و هاضم صحت حوامل و جنين است و جهة ربو و استسقا و خفقان و سرفه و غشى و ضيق النفس و غثيان و سپرز و تقويت باه نافع و مطبوخ آن با شراب ريحانى بادزهر سموم و بخور آن محلّل فضول رطبهء دماغ و مقوى دل و معده و سوختهء آن جهت جلاى دندان مجرّب و مضرّ محرورين و مصلحش سكنجبين و كافور قيصورى و مضرّ مخمل معده و مصلحش صمغ عربى و كلاب و شربتش تا يك مثقال و قسمى ديكر در هند مىشود كه آن را تكوبتاى مثناة فوقانية مينامند بسيار شبيه بعود است و ليكن عود نيست و فرق ميان آن هر دو ببو و رنك و صلابت چوب آنست كه تكر صلب تيره بوى آن ناخوش اينده و مقوى قلب و دماغ نيست بخلاف عود و كم كسى فرق ميتواند نمود و عطّاران و دوافروشان بجاى عود بنا واقفان ميفروشند و عطر آن را ممزوج عطر عودى نمايند [ دستور احراق عود ] دستور احراق عود آنست كه عود را سوهان نموده در كوزهء كلى كرده در تنور يا اجاغ چنان بسوزانند كه زغال كردد فصل در بيان نسخ بخورات عود هندى بخور عود مقوى قلب و دماغ است صنعت آن عود هندى را خورد نموده مقدار بند انگشت و باقلا در آب يا كلاب خيسانيده در عود سوز تبخير نمايند بخور عود موسوم ببخور مرمكى مقوى قلب و دماغ است صنعت آن نبات پنجاه مثقال با دو صد مثقال كلاب در ديك كرده بجوشانند تا نبات كداخته كردد پس سه مثقال عنبر را با قدرى نبات سوده در آن اندازند تا عنبر كداخته شود پس دو صد مثقال عود هندى خورد نموده مقدار بند انگشت و باقلا در آن اندازند و باتش ملايم بجوشانند تا تمام رطوبت كلاب را عود جذب كند پس فرود آورده خشك نموده در شيشه نكاه دارند و وقت حاجت با اندك كلابى تر نموده در عود سوز تدخين نمايند مجلس را خشبو و معطّر سازد و طبيعت را فرح حاصل كردد بخور مرمكى نوع ديكر صنعت آن عود غرقى يك اثار سيب عنبرى بيست و پنج عدد عنبر اشهب دو دام كلاب و نبات از هريك سه اثار نبات را با كلاب بقوام اورند و عود را سائيده و سيب را پارچهپارچه نموده و عنبر را در كلاب كداخته و همه را يك جا نموده خوب بكوبند تا يكسان شود و عنبر را در آن داخل نمايند و اقراص سازند و عند الحاجت به قدر مطلوب بسوزند و چند نسخهء بخور ديكر در بخورات ذكر يافت عود مطرا كه تطريه نامند صنعت آن آنست كه عود قمارى غرقى را ريزهريزه كرده در كلاب و جلاب بخيسانند تا بخيسد و نرم كردد پس بكذارند تا رطوبت آن كم شود آن كاه قدرى مشك خالص و عنبر اشهب و اشنه نرم سوده بان خوب بياميزند كه اغشته كردد و خشك نموده عند الحاجة در مجمر بخور نمايند و اين فى الحقيقة بخور است